محمد ابراهيمى وركيانى

102

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

چراكه همسفر انتخابى مىبايد فردى دلير باشد تا همچون ابوبكر در كنار پيامبر احساس ترس و وحشت نكند . بنابراين صرف اين همسفرى ، فضيلتى بشمار نمىرود . درحقيقت فضيلت در اين صحنه ، متعلق به على ( ع ) است كه در بستر پيامبر ( ص ) جان‌فشانى نمود و كمترين هراسى از خود نشان نداد . به همين مناسبت آيهء « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بالْعبَادِ » « 1 » نازل گرديده است . ورود پيامبر ( ص ) به قبا پيامبراكرم روز هشتم يا به قولى دوازدهم ربيع‌الاول وارد قبا يكى از محلات يثرب شد و چند روز در آنجا توقف نمود تا على ( ع ) امانات پيامبر ( ص ) را به صاحبانش برگرداند و سپس همراه با ديگران و فواطم ( مادرش فاطمه بنت اسد ، فاطمه دختر زبير و فاطمة الزهرا ( عليها السلام ) ) پس از سه روز و به قولى 12 روز به آن حضرت ملحق گرديد . « 2 » در طول راه يثرب كراماتى از پيامبر ( ص ) ديده شد كه به ذكر نمونه‌اى بسنده مىكنيم . سراقة بن مالك مىگويد : من به اميد جايزهء قريش ، پيامبر را در بين راه يثرب تعقيب نمودم تا به او رسيدم . هر بار كه خواستم متعرض او شوم ، اسبم به‌سر درآمد . يقين كردم كه اين حالت اتفاقى نبوده و لذا از دستگيرى او منصرف شدم . بعضى نويسندگان برآن‌اند كه سراقه موقعى كه به پيامبر رسيد ، شمشير خود را بالاى سر پيامبر قرار داد و گفت : چه كسى تو را از دست من نجات خواهد داد ؟ پيامبر با اطمينان خاطر گفت : خداى من . سراقه مىگويد : موقعى كه خواستم شمشير را پايين آورم ، اسبم به‌سر درآمد و شمشيرم به دور افتاد و پيامبر شمشير مرا برداشت و فرمود : حال تو را چه كسى از دست من نجات مىدهد ؟ پاسخ دادم : لطف و بزرگوارى شما . آنگاه پيامبر فرمود : آيا سزاوار است كسى را كه براى نجات شما مىكوشد ، نابودش نماييد ؟ بياييد به من ايمان آوريد تا صاحب تاج شاهان شده و در دنيا و آخرت سرفراز گرديد . سراقه كه از وعده‌هاى پيامبر در اين موقعيت شگفت‌زده شده بود كه چگونه فردى در حال فرار از مكه به يثرب - كه همواره او را خطرهاى بزرگ تهديد

--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) : 207 . ( 2 ) . ابن‌هشام ، السيرة النبوية ، ج 1 ، ص 487 ؛ نيز بنگريد به : شهابى ، ادوار فقه ، ج 1 ، ص 115 ؛ كلينى ، روضه كافى ، ص 263 .